تبليغاتX
کاش می شد با تو بودن را نوشت
کاش می شد با تو بودن را نوشت
*~*~~*~*

 

 

 

پسر به دختر گفت اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي

اولين نفري هستم كه ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت

كنم.دختر لبخندي زد و گفت ممنونم

تا اينكه يك روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نياز

فوري به قلب داشت..از پسر خبري نبود..دختر با خودش

ميگفت :ميدوني كه من هيچوقت نميذاشتم تو قلبتو به من بدي و

به خاطر من خودتو فدا كني..ولي اين بود اون حرفات..حتي براي

ديدنم هم نيومدي...شايد من ديگه هيچوقت زنده نباشم.. آرام

گريست و ديگر چيزي نفهميد...

 

چشمانش را باز كرد..دكتر بالاي سرش بود.به دكتر گفت چه

اتفاقي افتاده؟دكتر گفت نگران نباشيد پيوند قلبتون با

موفقيت انجام شده.شما بايد استراحت كنيد..درضمن اين نامه

براي شماست..!

دختر نامه رو برداشت.اثري از اسم روي پاكت ديده نميشد. بازش

كرد و درون آن چنين نوشته شده بود:

 

سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده

ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه

بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين

كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.(عاشقتم

تا بينهايت)

 

دختر نميتوانست باور كند..اون اين كارو كرده بود..اون قلبشو

به دختر داده بود..

آرام اسم پسر را صدا كرد و قطره هاي اشك روي صورتش جاري

شد..و به خودش گفت چرا هيچوقت حرفاشو باور نكردم...

__________________

 

  

 

 



| *| نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 و ساعت 2:4 AM توسط P & H & P |
*~*~~*~*

 

 

نگاهت را به کسي دوز که قلبش براي تو بتپه


 چشمانت را با نگاه کسي اشنا کن که زندگي را درک کرده باشه


 سرت را روي شانه هاي کسي بگذار که از صداي تپشهاي قلبت تو را بشناسه


 آرامش نگاهت رو به قلبي پيوند بزن که بي رياترين باشه


 لبخندت را نثار کسي کن که دل به زمين نداده باشه


 رويايت رو با چهره ي کسي تصوير کن که زيبايي را احساس کرده باشه


 چشم به راه کسي باش که تو را انتظار کشيده باشه


 اما عاشق کسي باش که تک تک سلولهاي بدنش تقدس عشق را درک کند

 

 





دست عشق از دامن دل دور باد !
                                    مى توان آيا به دل دستور داد؟


مى توان آيا به دريا حكم كرد
                                    كه دلت را يادى از ساحل مباد؟


موج را آيا توان فرمود، ايست!
                                    باد را فرمود، بايد ايستاد؟


آنكه دستور زبان عشق را 
                                    بى گزاره در نهاد ما نهاد


خوب مى دانست تيغ تيز را
                                    در كف مستى نمى بايست داد

 





کسي رو دوست داشته باشي ؛ نمي توني تو چشماش زول بزني ؛ نمي توني دوري شو تحمل

کني ؛ نمي توني بهش بگي چقدر دوستش داري ؛ نمي توني بهش بگي چقدر به اون نياز داري ؛

واسه همينه که عاشقا ديوونه آدم ها به هم گل مي دهند ، چون معناي حقيقي عشق در گل ها نهفته

 است ؛ کسي که بکوشد صاحب گلي شود؛ زيبايي پژمردن اش را هم خواهد ديد؛ اما اگر به

 همين بسنده کند که گلي را در دشتي بنگرد ، همواره با او خواهد ماند؛ چون آن گل با عصر

هنگام ، با غروب خورشيد ، با بوي زمين خيس و با ابرهاي افق مي ميرد

 


 



| *| نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387 و ساعت 0:42 AM توسط P & H & P |
*~*~...~*~*

چهره ام در ازاي چشمهايت ,,,

          چشمهايم در ازاي پديدار شدن چهره ات ...

 
و قلبهاي بي رياي حقيقي , در اين چهره ها آرامش را به پا ميدارند .


آنجا که بتوانيم نيمه گم گشته خود را باز بيابيم


نيمه اي عاري از ارتفاع ,,, نيمه اي عاري از پهنا ؟؟؟


اگر چه مرگ يکسان در هم نمي آميزد ,


اگر چه عشق ما يکي گردد بدين معناست :

 


اگـــر عشق مــن و تــو بسان هم است هيچ

 

 کس نمي تواند آنرا سست کند , يا كه

 

 بميراند...

 

 

 



| *| نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387 و ساعت 2:33 PM توسط P & H & P |
*~*~دلم گرفته , ای هم نفس ...~*~*

 

 

   

 

 



| *| نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر 1387 و ساعت 10:4 PM توسط P & H & P |
*~*~~*~*

 

 

روزهاي بودنم همه با من بيگانه اند

 

کسي نه شاخه گلي مي آورد

 

نه برايم مي خندد و نه مي گريد

 

و نه حتي کسي مرا براي خودم مي خواند

 

... رفتن من نيز روزي فرا مي رسد

 

آن روز همه مي آيند

 

همه با يک دسته گل

 

همه سياهپوش? براي رفتنم مي گريند

 

همه مرا براي خود مي خوانند

 

نمي دانم?... هيچ نمي دانم

 

شايد تنها جرمم "نفس کشيدن" است

 

شايد که? نه... حتمآ ... حتمآ خدا داناتر است

 

 

 

 

 

 



غريبه

 


صداي پايت را در كوچه پس كوچه هاي باريك دلم مي شنوم

 گويي صداي پاي فرشتگان است


غريبه, مي داني تو همچون فرشته اي هستي كه من تو را در

 لابه لاي آرزوهاي بي حاصلم, پر بار مي بينم


عطري به مشامم مي رسد. اين عطر توست. عطري كه هميشه

 تو را به من نزديكتر مي كند


عطر تو عطري است كه هميشه عشق و مهرباني مي آورد


غريبه تو كيستي كه اينگونه مهربانيت را نثار كسي مي

 كني كه حتي نامت را هم نمي داند


تو مهربان و خوبي,آنقدر كه كبوتران قلب پر مهرت را

 در آسمان سوت و كور قلبم پرواز دادي


آخر اي الهه تمام خوبي ها با من بگو, بگو كه از قبيله

 بهاري هستي


كه اينگونه مهرباني را بدون كم وكاست آموخته اي

 

 

 

 

 


 

 

باورم كم كرده اند اي بهترينم اما تو باور كن مرا

 زورقي در موج دريا باشو ناگه يارو ياور كن مرا سر

 بلند كن ماه من شو غرق حيرت كن مرا عاشقم من پيش چشم

 مردم غرق حيرت كن مرا دو چشم عاشقت درديست كه بر جان

 من افتاده بنازم اين قلندر كه هنوز از پاي نيافتاد

ه اگر عاشق كشي رسم مرام خوب رويان است بكش مرا بكش

 مرا كه دائم عيد قربان است پريشان خاطران اواره در

 صحراي گيسويت هزاران شب خراب افتاده در كنج سر مويت

 من از سمت سپاه عشق بازان امدم سويت كه دنديسم خجالت

 

 مي كشد ماه از گل رويت

 

 

 

 

 


 


دوباره مجنون ،‌دوباره بيقرار ، مثل گردباد وحشي

 بيابانگرد چرخ مي زنم و به گرد و خاك ، پيراهن خود را

 مي سايم و مي روم و مي آيم ... ميان مروه و صفاي اين

 بيابان بي انتها هروله مي كنم و « عشق » تنها تنديس

 يك شعار كودكانه است كه از ذهن جستجوگر من آويزان

 

 شده است

 

 

  

 

 



| *| نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387 و ساعت 12:32 PM توسط P & H & P |
*~*~~*~*

 

 

   گفتم  : تو شیرین منی

                     گفتی : تو فرهادی مگر


   گفتم : خرابت می شوم

                     گفتی : تو آبادی مگر


   گفتم : ندادی دل به من

                     گفتی : تو جان دادی مگر


   گفتم : ز کویت می روم

                     گفتی : تو آزادی مگر


   گفتم : فراموشم مکن

                     گفتی : تو در یادی مگر

 

 

    



| *| نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387 و ساعت 10:18 AM توسط P & H & P |
*~*~هرگز فراموشت نمی کنم . . .~*~*

 

  اگه به تو عزيزم خطاب کرده ام ‍.تعجب نکن خيلي ها هستند که با قلبشان مثل آب

  با آتش رفتار ميکنند.

   نميدانم چگونه احساسي که مثل طوفان به من هجوم مي آورد را بيان و يا تحليل

   کنم (راز دلرا نهفتن دشوار گفتنش دشوار تر است)به هر حال در قلب من چيزهايي

   ميگذرد اما بيشتر دوست دارم که بداني که دوستت دارم و دوست دارم با من دوست

  باشي نه کسي به خودت عنوان زن و به من عنوان شوهر را بدهي من از بچگي از

   واژه زن و شوهر بيزار بودم به اين جهت مينويسم و تو وقت داري که فکر کني

و آن وقت تعين خواهي کرد چيزي را که مينويسم به آن فکر کرده ام.

دوستت دارم بدون آنکه بداني هميشه بهت فکر ميکنم شايد باود نکني ولي هرگز کسي

را دوست نداشتم نميدانم چرا! در ميان همه گل گشتم و عاشق نشدم تا تو را ديدم آن

گل تو بودي تو هستي و تو خواهي بود. تازه داشتم به فضاي ناششناخته اي قدم

ميگذاشتم . قلبمن سرشار از احساس ‍‍,در خودم چيزي مي ديدم که باور نميکردم

 دوست داشتم با من دوست باشي با اين وجود که ميخواستم دوستي ام را مخفي

 بدارم ولي آن را آشکار ميکنم.

تو هيچ وقت براي من مثل ديگران نيستي و کاملا غير ممکن است که نسبت به تو

 بي تفاوت باشم . وقتي که بر خلاف توقع هاکسي يا چيزي ما کجذوب ميکند نبايد

تعجب کنيم قانون کلي اين گاهي در طبيعت مستتر است که توقع ها به آن مربوط نيست.

يقين بدار تمام قلب ها مثل قلب من آفريده نشده است من تو را  براي بدست آوردن

تمام شادي هاي زندگي قرار دادم و هرگز هيچ کس را مانند تو نداشتم پس هيچ کس

مثل من ,تو را دوست نخواهد داشت از پشت يک ورقه کاغذ آهن ربا را تکان بده ,

سکه اي که روي کاغذ است تکان ميخورد من آن سکه اي هستم که به وجود تو اعتبار

مي يابم آز آخرين ديدار ما روز ها گذشته من نه تنها ذره اي از عشقم به تو کم شده بلکه

هميشه يه فکرت بوده ام .در اين چند مدت همه اش در فکر و ذهنم بوده اي انگار شده اي

 پس زمينه ثابت ذهنم وقتي ذهنم به کاري مشغول است به محض اين که آن کار تمام ميشود

 ,باز ياد توست که فوري به سراغم مي آيد و دوباره ...!

 تصور کن معشوقت ,عزيز ترين کست ,کسي که از صميم قلب دوسش داري به خاطرش ...

غرورت رو بشکني ولي بعدش بفهمي که دوستت نداره هر چه بيشتر سعي ميکنم اين

 حقيقت را بيشتر در مي يابم که با دل و احساس خود در گيرم .تو در چشم من بهترين 

 و زيبا ترين دختري هستي که در تمام زندهگي ام شناختم و بيشتر از هميشه دوستت

 دارم گرچه از عاشقي و عاشق شدن بيزارم ولي وقتي که با تمام وجود تو را تنها

 هدف زندگي ام دانستم و تمام افکار اميد عشق و محبت از آن تو شد ديگر هرگز نميتوانم

فراموشت کنم

 

                   مرا لايق بداني يا نداني    

             

              دوستت دارم 

 

 

   

 


تو مرا میفهمی من تو را میخواهم و همین ساده ترین قصه ناب یک انسان است

تو مرا میخوانی من تو را ناب تری شعر زمان میدانم

و تو میدانی تا ابد در دل من میمانی

 

 

 



| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 و ساعت 2:18 PM توسط P & H & P |
*~*~این جوری آدرس میدن ...~*~*

 

 

 نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي

 تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي

 بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا

 کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو!

 کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون

 خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام!

 درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس

 پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا 

 می يابي

 

 

 

 



| *| نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 0:42 AM توسط P & H & P |
*~*~~*~*

 

 

می خواهم ديگر چيزی از روزگار ننويسم . بگذارم هر چه می گذرد ، بگذرد

دلم تنگ شود . غم باد کند ... بميرد!

- چه اهميت دارد بودن يا نبودنم برای آنکه ديگر نيست ...

 نمی تواند باشد -

می خواهم همه چيز را پشت همان نقاب هميشه خندان روی چهره ام دفن کنم.

بس است فرو رفتن در گنداب زندگی. چيزي به غرق شدنم نمانده

روحم اما تلاش نمی کند برای بازگشت ، احساسم هم که مدت هاست به خواب رفته

می خواهم از پلکان آسمان بالا بروم  اما هيچ رمقی در پاهايم نمانده

می خواهم تمام بغض اين چند ساله را در گلويم خفه کنم

مهم نيست اگر حناق شود بر گلويم و خفه ام کند!

مهم نيست اگر عقده ی آرزوهای مرده ام مثل يک مرض تمام اندامم را در بر بگيرد

من انگيزه ای برای زنده بودن ندارم و هيچ چيز و هيچکس برای دوست داشتن!!!

ديگر در توانم نيست  ايستادگي در برابر هر چه از تو دارم

که مثل خودت می خواهند از من بگريزند ...

 

 

 

 



| *| نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 و ساعت 12:0 PM توسط P & H & P |
*~*~به یاد داشته باش که ...~*~*

 

 

  يادت باشه گاهي وقتا مثلا" آخر شبها كه مي خواي بخوابي

  يه دل تنهايي هست كه يه كم اون ور تر ميتپه برای تو...

 

  يادت باشه كه فقط تو بودي كه تونستي وارد قلبم بشي بدون

  اينكه قفلشو بشكني...

  يادت باشه كه من شبها حتي تو روياهام فقط با تو حرف 

  می زنم تويي كه يادت و خيالت هم آرامش بخشه...


 

  هيچ مي دوني موقعي كه يه كم ازم دور مي شي چقدر غصه دار

  مي شم اون وقته كه چشمم دنبال چشمای قشنگت می گرده که

  كه با هر نگاهي كلي انرژي ازشون دریافت می کنم...

 

  دستام دنبال دستاي مهربونت مي گرده تا بدونه هستي...

 

  هميشه مي موني خودت مي دوني كه اين واژه ها نمی تونن

  اون چيزي رو كه تو عمق وجودمه ابراز کنن...

 

  وقتي مي خوام از تو بنويسم نه تنها واژه هادر مقابلت 

  كم مي يارن حتي به احترام حضور سبزت درمقابلت سر تعظیم

  تعظيم فرود مي يارن...

 

 

 

 

 

 

 



| *| نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 و ساعت 11:44 PM توسط P & H & P |
*~*~دیـــــوار مـــــرگ ...~*~*

 

 

     دست از سر ما بردار ، کنار تو نمي مونم



    يه روز مي گفتم عاشقم ، اما ديگه نمي تونم



    تقصير هيچکس ديگه نيست ، قصه ي ما تموم شده



    حيف همه خاطره ها ، به پاي کي حروم شده


    دروغ مي گفتي که ، برم از بي کسي دق مي کني



    اشکاتو باور ندارم ، بي خودي هق هق مي کني



    يادم مي افته لحظه اي که دست تو رو شد برام



    قسم مي خوردي پيش من که جز تو عشقي نمي خوام

 


    دست خودم نيست که ديگه هيچکسي باور ندارم

 


    اين چيزا تقصير توه تلافيشو در مي يارم

 

 

    

 

 



| *| نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387 و ساعت 11:47 PM توسط P & H & P |
*~*~داغ داغ ...~*~*

 


همه ميگن آدم بايد براي رسيدن به عشقش از تموم دنيا بگذره ، ولي تو كه دنياي مني چطور ازت بگذرم؟

 

  



نمي نويسم ... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني .

حرف نمي زنم ... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي .

نگاهت نمي كنم ... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني .

صدايت نمي زنم... زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است .

 فقط مي خندم ... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام

 

  

 


به تو يک صليب هديه کردم . گفتي: براي چيست؟ من که دوستت ندارم . گفتم: مگر آن نيست که صليب را به روي گور مي آويزند؟ گفتي: آري ... گفتم: پس آنرا بالاي قلبت بياويز که گورستان من است

 

 


درتنها ترين تنهاييم تنها كسم تنهاي تنهايم گذاشت ،

اي خدا به حق تنهاييت درتنها ترين تنهاييش تنهاي تنهايش نذار

 

     

 


اگه روزي آرزو کنم چيز ديگه اي باشم دلم مي خواد اشک باشم که تو چشات متولد بشم رو گونه هات زندگي کنم و رو لبات بميرم

 

 

 


عشق مثل آب مي مونه مي توني توي دستات قايمش کني ، اما آخرش دستاتو باز مي کني مي بيني نيست . قطره قطره چکه مي کنه و بدون اينکه بفهمي مي بيني دستت پر از خاطره هاست

 

  


 



| *| نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387 و ساعت 2:24 PM توسط P & H & P |
*~*~ Love ...~*~*

 

 

عشق نمي پرسه عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني .

 

عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني .

 

عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان يفته .

 

عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني .

 

عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم

 

                      

                     

                        

             

 


 



| *| نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387 و ساعت 1:38 PM توسط P & H & P |
*~*~تنها سکوت کافی نیست ...~*~*

 

 

وقتي کسي نيست که به دادت برسه پس داد نزن، سکوت کن

، شايد از سکوتت همه بفهمن که چه قدر درد و رنج توي

 وجودت انباشته شده، فرياد دردت رو دوا نميکنه، اما

 سکوت شايد نتونه دردتو از بين ببره اما ميتونه خيلي

 راحت تو را از اين دنياي مسخره نجات بده

 

 

 

 

اگه با دلت چيزي يا کسي رو دوست داري زياد جدي نگيرش، چون ارزشي نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که ديدنه، اما اگه يه روز با عقلت کسي رو دوست داشتي، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داري چيزي رو تجربه مي کني که اسمش عشقه

 

 

     

 

 

   هرگاه دفتر محبت را ورق زدي 
هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس کردي
هرگاه در ميان ستارگان اسمان تک ستاره اي خاموش ديدي
براي يکبار در گوشه اي از ذهن خود نه  به زبان بلکه از ته قلب خود بگو:يادت بخير

 

 

 


 



| *| نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387 و ساعت 0:48 AM توسط P & H & P |
*~*~عاشقانه ...~*~*

 

           

 

تصوير چشمان تو را در رويا ها كشيدم، باغ گلي از جنس مريم ها كشيدم، تو گم شدي در جاده هاي ساكت و دور، من هم به دنبال نفس هايت دويدم

گر امروز خواستي و نتوانستي ، که معذوري ... ولي اگر روزي توانستي و نخواستي ، منتظر روزي باش که بخواهي و نتواني

 

 

زندگي پژمردن يک برگ نيست

                  بوسه اي در کوچه هاي مرگ نيست

 

                                زندگي يعني ترحم داشتن

                                 با شقايقها تفاهم داشتن

                 

 

 



| *| نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387 و ساعت 1:17 AM توسط P & H & P |